تبليغاتX
جايي آن دورترها


جايي آن دورترها








از من نپرس به کجا می روم، نپرس کجا بوده ام...

من هرگز از آسمان آبی نمی پرسم که چرا آبی است.

آبی، آبی است و من به آبی آسمان اعتماد می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 3:14  توسط مرجان فاطمی 


 

"امشب که چشم هام رو هم بگذارم حتما خدا به فرشته هاش دستور میده تا از اون بالا بالاها
بیان پایین و یه جوری که هیشکی هیشکی ازش بویی نبره صحنه زندگی مو عوض کنن تا
از فردا دیگه هیچ چیز بد و پراز غصه ای توش نباشه..."

می دونم بزرگ شدم اما هنوزم شب ها موقع خواب به این جمله فکر می کنم.


*امید یعنی باز گذاشتن در. این طوری همه چیزهای خوب می تونن وارد بشن. شاید وقتی که
تو اصلا حواست نیست...(خوبی خدا)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 13:28  توسط مرجان فاطمی  |