تبليغاتX
جايي آن دورترها


جايي آن دورترها







این روزها بیشتر ساعت های روزم شده خوندن کتاب "خوشه های خشم". قصه آدمهایی
که تراکتور اونارو از کارکردن توی زمین آبا و اجدادی شون جدا کرده. آدمهایی که میرن تا به
سرزمین آرزوهایی که یه آگهی تبلیغاتی بهشون نشون داده بود توی کالیفرنی برسن اماهر
قدمی که برمی دارن بیشتر می فهمن که هیچ سرزمین آرزوهایی وجود نداره و هیچ چیزی
به جز بدبختی دنبالشون نیست...

* راننده نمی توانست رل را بچرخاند زیرا غولی که تراکتور را ساخته بود، غولی که تراکتور را
بیرون فرستاده بود، راه تسلط بر مغز و ماهیچه های راننده را نیز یافته بود، چشم های او را با عینک
بسته بود. پوزه بندش زده بود. به مغزش نیز عینک زده بود و زبانش را مهار کرده بود. به شعورش
عینک زده بود و بر اعتراضش افسار زده بود.ص۶۵


* و زمانی که این کشت برویدو درو شود هیچ مردی کلوخه های داغ را در کف دستانش خرد نمی کند
 و خاک را از لای انگشتانش پایین نمی ریزد. هیچ کس دانه هارا دستمالی نمی کند و منتظر رشد آنها
نیست. مردم چیزی می خورند که خودشان به دست نیاورده اند. هیچ چیز آنها را به نانشان دلبسته
 نمی کند. آهن زمین را می زایاند و اندک اندکزمین زیر آهن می میرد زیرا دیگر نه دوستش دارند و
 نه دشمنش، نه دعایش می کنند و نه نفرینش.ص۶۶


 * اگر قدمهایی برداشته نشده بود، اگر شوق پیشرفت کورکورانه وجود نداشت، بمب ها فرو
نمی ریخت و سرها بریده نمی شد. بترسید از زمانی که بمب ها دیگر فرو نریزند و هواپیما ها
هنوز موجود باشند. زیرا هر بمب نشانه آن است که روح نمرده. و بترسید از زمانی که اعتصاب ها
متوقف شوند در حالی که مالکان بزرگ زنده هستند زیرا هر اعتصاب کوچک که درهم بشکند
نشانه آن است که قدمی در شرف برداشتن است. بترسید از زمانی که بشریت از رنج بردن،
از مردن برای اندیشه ای سرباز زند، زیرا فقط این یک خاصیت، سرشت خود انسان است و
فقط این خاصیت انسان را از همه عالم متمایز می کند.ص۲۶۴


 *چگونه می توان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی می کشد  و روده های بچه هایش
از نخوردن به پیچ و تاب در می آید؟ دیگر چیزی نمی تواند او را بترساند. سیصد هزار بدبخت گرسنه،
اگر به نیرویشان پی ببرند کشور را خواهند گرفت و آنگاه نه تفنگ نه نارنجکهای گازدار جلوشان را
نخواهد گرفت.ص۴۲۵

_ بازهم ممنون فاطمه جون برای این هدیه عالی ات.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 12:34  توسط مرجان فاطمی  |