كي مي دونه چه اميدها و چه آرزوهايي توي هر كدوم از دونه هاي گرد اين تسبيح آبي
فيروزه اي جا مونده؟
كدوم يكي از اين دونه هاش بعد از سريده شدن از ميون شست ها و سبابه ها، سلامتي رو به
آدمهاي مختلف برگردونده، دري رو باز كرده يا باني خيري شده؟
اصلا روي كدوم يكي هاشون اثر بغض شكسته شده اي جا مونده يا آه از ته دل بر اومده اي براي
چند لحظه سطح صيقلي و براق چند تاشون رو مات كرده؟

ميگن مال مادر مادربزرگم بوده اما هيشكي اززندگي قبل ترش هيچي نمي دونه.
حالا پونزده روزي هست كه ميون انگشتاي دست راستم خونه كرده و مرتب پرو خالي ميشه.
گاهي وقتها مرهم زخم هاي كهنه ام ميشه و بعضي شب ها مأمني واسه شكسته شدن بغض هام.
حتما چندين و چند سال بعد هم درست عين حالا، هيشكي از رازي كه اين روزها مي شينه
ميون دونه هاي فيروزه اي اش چيزي نمي فهمه...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 2:13 توسط مرجان فاطمی
|