تبليغاتX
جايي آن دورترها


جايي آن دورترها







كي مي دونه چه اميدها و چه آرزوهايي توي هر كدوم از دونه هاي گرد اين تسبيح آبي
فيروزه اي جا مونده؟
كدوم يكي از اين دونه هاش بعد از سريده شدن از ميون شست ها و سبابه ها، سلامتي رو به
آدمهاي مختلف برگردونده، دري رو باز كرده يا باني خيري شده؟
اصلا روي كدوم يكي هاشون اثر بغض شكسته شده اي جا مونده يا آه از ته دل بر اومده اي براي
چند لحظه سطح صيقلي و براق چند تاشون رو مات كرده؟


 

 
ميگن مال مادر مادربزرگم بوده اما هيشكي اززندگي قبل ترش هيچي نمي دونه.
حالا پونزده روزي هست كه ميون انگشتاي دست راستم خونه كرده و مرتب پرو خالي ميشه.
گاهي وقتها مرهم زخم هاي كهنه ام ميشه و بعضي شب ها مأمني واسه شكسته شدن بغض هام.
حتما چندين و چند سال بعد هم درست عين حالا، هيشكي از رازي كه اين روزها مي شينه
ميون دونه هاي فيروزه اي اش چيزي نمي فهمه...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 2:13  توسط مرجان فاطمی  | 


  
 اگه می شد یه تیکه کاغذ برداشت و خوشبختی رو نقاشی کرد،


یا اونو مثل یه عکس، توی چارچوب چوبی جا داد و کوبیدش وسط دیوار


اونوقت تصویرش برای من شاید یه چنین چیزی از آب در میومد.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 14:57  توسط مرجان فاطمی  | 


"بعد ازاين...

خبري از من اگر مي خواهي

آسمان را بنگر

شايد از پشت غباري تاريك

بر نگاهت لغزد

نوري از پنجره كوچك سياره مان."


*دو سال پیش درست همین روزها بود که نوشتمش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 23:53  توسط مرجان فاطمی 


يكي مي گفت هر موقع دلت گرفت سرتو بگير رو به آسمون و زل بزن به ستاره ها.
اونوقت دل توهم مثل ستاره ها كه زمينه سياه آسمونو سفت چسبيدن و ول نمي كنن،
قرص قرص مي شه.
راست مي گفت. انگار تا سرت رو به آسمون نباشه نمي توني روي زمين آروم بگيري.
چقدر دلم واسه اون شباي تابستون بچگي هام تنگه. واسه اون شب هايي كه تشك هامون رو
روي آسفالت داغ پشت بوم پهن مي كرديم و تا نصفه شب با مامان از توي ابرها و ستاره ها
 شكل در مي آورديم. دلم تنگه واسه سحر هايي كه بابا با ذوق مي اومد بالا سرم و بیدارم می کرد
تا قله دماوند رو كه قبل از راه افتادن دود و دم شهر از پشت ساختمون ها پيدا بود نشونم بده.
آسمون هنوزم بزرگه و سياه. اما ديگه به اندازه اون شب ها ستاره نداره. شايد واسه همينه كه
اين روزها ديگه هيشكي دلش قرص قرص نيست.

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 21:56  توسط مرجان فاطمی  |