تبليغاتX
جايي آن دورترها


جايي آن دورترها







 

 

زبان language

زبان مهمترين رمزگان ارتباط انساني است كه مانند تمام رمزگان ها از دو قسمت تشكيل شده: يكي مجموعه اي از نشانه ها ي معنا داري كه مردم در مورد چگونگي كاربرد آنها اتفاق نظردارند و ديگري مجموعه اي از قواعد براي تركيب نشانه ها در قالب پيام هاي معنادار.

در زبان، نشانه ها همان كلمات هستند و قواعد همان "دستورزبان". برخي از اين قواعد دستوري شيوه آرايش كلمات درجمله ها را تعيين مي كنند. اصطلاح فني اي كه براي اشاره به چگونگي تركيب كلمات به كار مي رود "نحو" است.

زبان را مي توان به دو صورت انتقال داد: گفتار و نوشتار. نوشتار پديده جديد تري است و عمري 5000 ساله دارد. بسياري از كساني كه زبان را مطالعه مي كنند توجه شان به صورت گفتاري زبان است. حتي امروزه هم زبان هايي وجود دارند كه فاقد خط هستند و كاربران شان بايد براي آنها خط ابداع كنند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 14:21  توسط مرجان فاطمی  | 


امروز موقع نوشتن يه گزارش درباره معافيت سربازي بستگان درجه يك آدمهاي معلول،

 يه ماده قانوني جالب پيدا كردم كه ازلحظه تصويب شدنش همين جور مشكل ايجاد كرده

و تا حالا دو، سه باري هم عوض شده.

قضيه از اين قرار بوده كه چند سال پيش به بهانه ايجاد تسهيلات براي ازدواج دختران

معلول يه ماده قانوني تصويب شده با اين مضمون كه هركس با يك دختر معلول ازدواج كنه

مي تونه از خدمت سربازي معاف بشه...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 23:21  توسط مرجان فاطمی  | 


 

 

خود انگاره (تصوير كلي از خود)

Self_concept

 

"خود انگاره" تصوري است كه شخص از خودش در مقام يك فرد دارد. اينكه ما چقدر خودمان و احساساتي را كه در باره خودمان داريم را مي شناسيم، خواه اين احساسات مثبت باشد و خواه منفي، از ارتباطات ما با ساير مردم از بچگي تا به امروز ناشي شده است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:41  توسط مرجان فاطمی  | 


 

میگن تو بدی، تو زشتی، تو مال این حرفا نیستی

اما من همین امروز نشستم روبروش و یه دل سیر نگاهش کردم

 درست از روی همین قالیچه کوچولو

اصلا نگفت تو بدی، تو زشتی، تو مال این حرفا نیستی

آخه اون نگاهش فقط و فقط  به خودم بود

نه ظاهرمو  می دید

نه اتاق به هم ريختمو...

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 0:18  توسط مرجان فاطمی  | 


امروز كوره آفتاب بدجوري مي سوخت
انگار همه سوخت هاي دنيا رو جمع كرده بود سر يه نيزه و نشونه گرفته بود درست وسط خيابون آزادي.

 نمي دونم چرا ولي درست همون لحظه هايي كه از  گرما نفسم بند اومده بود و ازته دل التماس مي كردم كه

  يه تاكسي بالاخره جلوي پام نگه داره ياد حرف خانم وحيديان معلم كلاس دوم دبستانم افتادم:

" اجسام سياه رنگ حرارت رو به خودشون جذب مي كنن

بچه ها يادتون باشه هيچ وقت توي تابستون لباساي سياه نپوشين"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 23:29  توسط مرجان فاطمی  | 


همیشه واسه بودن و موندن می شه هزارو یک دلیل منطقی و غیر منطقی آورد. یه عالمه دلیل و

مدرک برای قانع کردن آدم های مهم و غیر مهم.

اما همه این دلیل ها هرچی هم که باشن باز هم اشتراکشون می رسه به یه نقطه.

یه نقطه میون میلیون ها میلیون نقطه بی نور و کوچیک دیگه. یه ذره بی رنگ و رویی که یه دفعه

میون همه روز مره گی ها پررنگ می شه، سر باز می کنه و واسه خودش می شه یه دنیا.

اون نقطه کوچیک هرجایی می تونه باشه. یه موقعی همین جاست، درست روی صندلی رو به رو.

اما خیلی وقت ها هم فلسفه بودنش برمی گرده به جایی اون دور دورها. جایی که فکرش رو هم

نمی شه کرد. جایی خارج از قوه تعقل و تخیل.

جایی آن دور تر ها...

***
* شاید اگرپیگیری های آقای مهدوی برای کلاس استاد محکی نبود، هیچ وقت بهانه ای برای نوشتن

 توی یه جایی مثل اینجا برام پیش نمی اومد... 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 1:17  توسط مرجان فاطمی  |