نمی دونم چرا از عصر که زنگ زدی یه لحظه هم از فکرت بیرون نمیام. بهم گفتی رفتی مشهد
و ایستادی درست جلوی ضریح امام رضا. صداتو خوب متوجه نمی شدم. خب این هم از ویژگی
آدمهایی مثل توِ که عین ما آدمای معمولی درست نمی تونین حرف بزنین. نتونستی درست بهم
بفهمونی کجایی و چه دعایی می کنی اما روحت کار خودش رو کرد.
از عصر تا حالا نمی تونم از شر این سوال راحت بشم که بالاخره من باید تو رو دعا کنم یا تو منو؟
متاسفم تا قبل از اینکه ببینمت هیچ وقت نمی شناختمت. تو همونی هستی که روز هشتم به
دنیا اومدی؛ روزی که خدا بعد از آفرینش همه زمین و آسمون و سرو سامون دادن به زندگی آدمهایی
مثل من، بالاخره تو رو آفرید.
الان می فهمم چه نعمتی هستی روی زمین. الان که وسط نوشتن گزارشی که تو هم یه گوشه ایش
جا داری موبایلم زنگ زد و صدای تو اونور خطش بود. بهم گفتی:« سلام من علی ام» و من مونده
بودممیون اینکه دارم صداتو از توی موبایلم می شنوم یا گوشی هدفون.
اون روز که شمارم رو وارد گوشی سبز چمنیت کردی فکرش رو هم نمی کردم یادت بیفته بهم زنگ
بزنی. بهم گفتی بعد از فیلم بچه های ابدی، خیلی سراغ شهاب حسینی و الهام حمیدی رو
گرفتی و بهشون زنگ زدی اما انگار یادشون رفته تو رو. همون موقع بود شمارم رو گرفتی و توی دفتر
یادداشتم که همون شب گمش کردم برام امضا کردی و پاش نوشتی: علی احدی فر.
امروز پشت تلفن خوشحالی از صدات می بارید. گفتی: «علی ام الان مشهدم جلوی حرم امام رضا».
اینو که گفتی یه لحظه تصویرت اومد جلوی چشمم. فکر کردم تا قبل از این اگه یه روزی یه سندرم داونی
مثل تو رو جلوی حرم امام رضا می دیدم که ایستاده و داره دعا می کنه چه فکری می کردم؟
حتما اشک تو چشمم جمع می شد و همه غصه هام یادم می رفت و قطعا فقط ازش می خواستم
به تو کمک کنه. اما الان تو همونی هستی که اونجا ایستادی و به جای دعا کردن برای حال خودت
(که الان شک ندارم بهترین حال دنیاست) داری برای من دعا می کنی؛ منی که شاید یادم رفته بود
حتی شماره ات رو هم توی گوشیم سیو کنم.
زنگ زدی و گفتی خیلی برام دعا کردی. زبونم بند اومد. یاد اولین باری افتادم که عکستو رو سردر
سینما دیدم؛ ایستاده بودی و می خندیدی مثل تمام لحظه های زندگیت. نمی دونم چرا صدای
الحمدلله هایی که به محض دیدنت از زبان خیلی ها بیرون می آید و آنقدر ح جیمیشان از ته حلق
ادا می شود که انگار بدترین خلقت خدا روی زمینی از گوشم بیرون نمیره. دارم فکر میکنم اونهایی
که فکرشون به ادا کردن درست کلمه الحمدلله موقع دیدن توست ممکنه یک روز یه جایی وسط
کارشون گوشیشون زنگ بزنه و یه کسی که فقط یه کروموزم ازشون بیشتر داره بهشون بگه
دارم از مشهدجلوی حرم امام رضا زنگ می زنم. دارم واست دعا می کنم؟!
علی؟! هیچ تشکری به زبونم نمیاد امشب فقط بدون این قشنگترین تماس و بهترین دعا توی
همه عمرم بود.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ساعت 23:30 توسط مرجان فاطمی
|